مثل نسیمی خنک در میانه ی پاییز یا شاید مثل باران نم نم در اولین ساعات یک صبح دلگیر یا شاید مثل عطر شگفت انگیز خاک باران خورده... تو باید شبیه آن ها زیبا باشی یا شاید شبیه آوای زیبای خش خش برگ های پاییزی که کار و بار بهترین آهنگسازهای جهان را کساد می کنند!
یا شاید شبیه شکوفه های زیبای یاس که چقدر زیبا خدا را نشان می دهند و من هرروز مبهوت می شوم که چگونه این شکوفه های کوچک خدا را اینقدر واضح و روشن نشان می دهند ...
یا شبیه حال و هوای یک مسجد کوچک در قطعه ای از یک شهر شلوغ بزرگ که آرام موقع اذان مردمی را که با شتاب به دنبال کارهای روزمره شان می روند را به " رستگاری" می خواند و چه دلسوزانه روزها و شب ها ندای " حی علی خیرالعمل " را سر می دهد ...
یا شبیه سجاده ی پر از عطر گل مریم مادر بزرگ که همیشه صبح ها وقتی همه خوابند آرام و بی سر وصدا پهن می شود و خانه را محل رفت و آمد فرشتگان می کند ....
یا شبیه دعاهای خیرخواهانه ی پدر بزرگ که چقدر از ته دل به خدا گفته می شوند و همیشه حس می کنم صادقانه ترین دعاها هستند ...
یا شبیه زیبایی شگفت انگیز دنیای کوچک کودکان ....همان ها که رها هستند از همه ی دل بستگی های دنیا و چقدر آرزوها ی قشنگ دارند و چقدر خوب خدا را می شناسند ...
یا شبیه اشک های پاک رزمنده آن هنگام که صحبت از " حسین" می شود و او در آرزوی رسیدن به او مشتاقانه به استقبال گلوله های سرد سربی می رود و شاید هیچ کس فکرش را هم نمی کند این گلوله ها در نظر او چقدر شیرین می شوند وقتی او را به "حسین" می رسانند ...
اما نه تو باید زیباتر از تمام این زیبایی ها باشی ... و وقتی بیایی تمام این زیبایی ها به احترامت کنار می روند ... اصلا بعد از تو زیبایی دیگری هم می ماند؟
نه می دانم تو شبیه هیچ کدام از زیبایی هایی که دیدم نیستی ... و من چقدر دوست دارم زیبایی " انسان کامل" را ببینم ... من می دانم "زیبایی" هم منتظر توست تا به احترامت بایستد و قیام کند ...
پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج
++ کسی می آید ... کسی می آید ...کسی بهتر ...کسی دیگر ... کسی که مثل هیچ کس نیست ...

- ۹۳/۰۸/۲۱
نفستان حق
زیبا بود
موید باشید