به وقت اردیبهشت

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو...

به وقت اردیبهشت

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو...

به وقت اردیبهشت

*هو الانیـــــــس*

پروردگارت نه رهایت کرده و نه تو را فراموش کرده...

(سوره ی ضحی آیه ی 3)

الحمدلله


من بودم و چشمان تو ... نه آتشی و نه گلی









محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۴، ۱۷:۱۶ - فاطمه نظری
    عاالی
نویسندگان

۱۲ مطلب با موضوع «حضرت باران (عج الله تعالی فرجه )» ثبت شده است

  • ۳
  • ۰

دلم  شور میزند

کنار گندم ها می نشینم ...

حساب روز ها از دستم در رفته

و من نبودنت را در تمام این روزهای رفته دیده ام

دلم شور میزند...

و به آسمان نگاه می کنم

هنوز آبی است اما

چقدر در روزهای نبودنت پیر شده

دلم شور میزند


باز هم خواب مانده ام


یک صبح جمعه دیگر


دلم شور میزند


زمین غمگین شده است ...


دلم شور میزند
  • ۴
  • ۰

در کدامین غزل  پنهان شده ای


که چشم هایت این چنین غزل های عاشقانه ای روایت می کنند


و به هر کجا که نگاه میکنی


آنجا شاعری متولد میشود ...


که نسل در نسل از چشم های تو شعر می گوید


از کدامین سرزمینی


که شاعران همه از تبار تو اند


و غزل ها همه هستی یشان را از چشم های تو وام گرفته اند



در کدامین غزل پنهان شده ای


که

  • ۲
  • ۰
باران به تماشای تو می نشیند

و من در میان قدیمی ترین کوچه ی شهر

به انتظار تو نشسته ام

و  به غزل های ناگفته از تو فکر می کنم

من گمنام ترین شاعر این شهر بوده ام

هرروز دیوانی از اشعار را در افکارم می سرودم

و هرروز غزلی تازه را تنها با حرف اول نامت می ساختم

و نمی دانم کی به پایان نامت می رسم!

من ساکن شهری بارانی نیستم

اما در هوای تو تنها باران است که می بارد
  • ۳
  • ۰

آ شوب است در این حوالی ... و من به دنبال آرامش نگاه تو می گردم ... می شود یک بار نگاهم با نگاهت تلاقی کند؟! نقطه ی تلاقی این نگاه تنها

 نقطه ی  عطف  منحنی زندگی ام می شود که من خسته  و دل مرده را حیات می بخشد ... می شود یک بار نگاهت با نگاهم تلاقی کند؟!

مسیر نگاه های تو را دیوانه وار ترسیم می کنم تا از نگاهم خطی متقاطع با نگاه های تو رسم کنم ... می شود یک بار نگاهت با نگاهم تلاقی کند؟!

من هرروز چشمانم را در مسیری می  گذارم  و به امید گذر مسیر چشم هایت از آن مسیر دل خوش می کنم ... می شود !

 من اشک هایم را مماس می کنم با نگاهت تا توجهت لحظه ای به چشمان خیس من  بیفتد!

من اشک هایم را دسته دسته در هر مسیر می گذارم تا شاید چشم هایت روزی در راه با یکی از آن ها برخورد کنند !
  • ۴
  • ۰



پاییز بس است

من دلتنگ صبحی هستم

که بیایی و بهاری کنی تمام پاییزهای خسته را

و با نفس های سبزت

سبز کنی تمام عالم را

صبحی که با نغمه ی صدایت خاموش شوند تمام ترانه های عالم

و باران هم از شرم صدای خوش تو بی صدا ببارد ...

صبحی که خورشید هم از خجالت نور تو گوشه ای می ایستد و از تلاءلوء وجود تو نور می گیرد

من دلتنگ صبحی هستم

صبحی که چکاوک ها از دور دست ها برای تما شایت می آیند

و نرگس ها غنچه هایشان را زودتر بزرگ می کنند تا تو را ببینند ...

و شاعر ها تنها از تو غزل می نویسند ...

من دلتنگ صبحی هستم

آیا صبح نزدیک نیست؟

پ.ن: الیس صبح بقریب ...
++ دلگیر است زمین وقتی تو را نمی بینم ...
+++ :(
  • ن.ب
  • ۴
  • ۰

مثل نسیمی خنک در میانه ی پاییز یا شاید مثل باران نم نم در اولین ساعات یک  صبح دلگیر یا شاید مثل عطر شگفت انگیز خاک باران خورده... تو باید شبیه آن ها  زیبا باشی یا شاید شبیه آوای  زیبای خش خش برگ های پاییزی که کار  و بار بهترین آهنگسازهای جهان را کساد می کنند!

یا شاید شبیه شکوفه های زیبای یاس که چقدر زیبا خدا را نشان می دهند و من هرروز مبهوت می شوم که چگونه این شکوفه های کوچک خدا را اینقدر واضح  و روشن نشان می دهند ...

یا شبیه حال و هوای یک مسجد کوچک در قطعه ای از یک شهر شلوغ بزرگ که آرام موقع اذان مردمی را که با شتاب به دنبال کارهای روزمره شان می روند را به " رستگاری" می خواند و چه دلسوزانه روزها و شب ها ندای " حی علی خیرالعمل " را سر می دهد ...
  • ۳
  • ۰

لبخندت ...

لبخندت

باید  یکی از زیباترین آفریده های خدا باشد !

لبخندت باید

مصداق "فتبارک الله احسن الخالقین" باشد

لبخندت

باید شبیه پیامبر و علی باشد ...

لبخندت

 از دوست داشتنی ترین نشانه ها ی خداست ...

چقدر دوست دارم لبخندت را ببینم ...

پ.ن: السلام علیک یا صاحب الزمان ...
جهان با لبخندت دوباره جان می گیرد ...





  • ن.ب
  • ۲
  • ۰

یابن طه و یس ...

هنوز هم دلخوشم

 جمعه ها آن قدر زیادند

که به این زودی  تمام نمی شوند!

 هنوز هم جمعه هست برای آمدنت ...

و  می دانم خدا بیشتر از هر روزی

جمعه خلق کرده !

 برای آمدن تو  ...

پ.ن: تمام روزها به بهانه ی جمعه زنده مانده اند !
**اللهم عجل لولیک الفرج **



  • ن.ب
  • ۲
  • ۰
من هیچ

حداقل بیا و جمعه را آرام کن !

می ترسم

آخرسر از بس که نیامدی 

خودش را بردارد و برود !

و هفته هایمان شش روزه شود !

پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج ...




  • ن.ب
  • ۱
  • ۰


برای من

 

"سیصد وسیزده "

 

عدد خیلی بزرگیست ...

 

هزاران سال است مولایم سیصد وسیزده یار پیدانکرده ...

 

 

  • ن.ب
  • ۰
  • ۰


جمعه ها باید به سر کاربروم 

پشت میزم بنشینم و برای آمدنت کاری کنم!

می توانم ندبه بخوانم 

بعد پرونده ی گناهانم را ورق بزنم 
بکیشان را برای نرک کردن انتخاب کنم!

باید نمازم را هم اول وقت هم زمان با تو بخوانم 
تعدادی هم صلوات با "عجل فرجهم " بفرستم...
با مردم هم باید مهربان باشم 
چندشاخه هم گل نرگس بخرم ....

جمعه ها خیلی سرم شلوغ است! 


باید تا غروب برای آمدنت کاری بکنم ...

اللهم عجل لولیک الفرج ...

  • ن.ب
  • ۰
  • ۰

تمام جمعه ها ی عمرم 

یک آرزو دارند 

اینکه تو درون یکی از آن ها بیایی ...

با هم دعوا می کنند 

که تو کدامشان را برای آمدن انتخاب می کنی !

تمام ترسم این است 

که جمعه های عمرم تمام شوند 

و تو نیمده باشی 

آخر مگر نمی دانی 

جمعه های عمرم محدودند 

تا چشم به هم بزنی تمام می شوند ...

اللهم عجل لولیک الفرج...

  • ن.ب