به وقت اردیبهشت

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو...

به وقت اردیبهشت

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو...

به وقت اردیبهشت

*هو الانیـــــــس*

پروردگارت نه رهایت کرده و نه تو را فراموش کرده...

(سوره ی ضحی آیه ی 3)

الحمدلله


من بودم و چشمان تو ... نه آتشی و نه گلی









محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۴، ۱۷:۱۶ - فاطمه نظری
    عاالی
نویسندگان

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۴
  • ۰

در کدامین غزل  پنهان شده ای


که چشم هایت این چنین غزل های عاشقانه ای روایت می کنند


و به هر کجا که نگاه میکنی


آنجا شاعری متولد میشود ...


که نسل در نسل از چشم های تو شعر می گوید


از کدامین سرزمینی


که شاعران همه از تبار تو اند


و غزل ها همه هستی یشان را از چشم های تو وام گرفته اند



در کدامین غزل پنهان شده ای


که

  • ۳
  • ۰
عطر تو را دوست دارم

بوی خوب کودکی می دهی

و  هر وقت باتو قدم میزنم عطر بهارنارنج می پیچد در کوچه

و مادر می پرسد مگر فصل بهارنارنج ها بهار نیست؟

می خندم و به تو نگاه میکنم

تو که بهارنارنج ها را هم به دنبال خودت به تابستان و پاییز کشاندی

عطر تو را دوست دارم

شبیه هیچ کدام از گل ها نیست

بارها گل های سرخ و نرگس را بوییده ام

اما عطر تو با همه ی آن ها فرق دارد

عطر تو را دوست دارم

وقتی با تو قدم می زنم

باران سایه به سایه دنبالم می آید و دست هایم پر میشود از قطره های باران

عطر تو را دوست دارم

وقتی با تو قدم میزنم


درختان
  • ۲
  • ۰

بوی خوب دعا



از  پنجره ی  اتاق مادربزرگ


که  رو به گلدسته های مسجد بازمیشود


و از آن همیشه بوی خوب دعا می آید


و از آن همیشه نام های تو را میشنوم


شاید از همین پنجره بود که عاشقت شدم


و تک تک نام هایت را به خاطر سپردم


و چه خوب است که  تمام نام های خوب مخصوص توست


و من می توانم به پیچک ها تکیه دهم


و زیر نور ماه


روبه روی گلدسته های دوست داشتنی


و در میان عطر بهارنارنج ها


یکی یکی نام های تو را صدا بزنم


و به آسمان پر از ستاره خیره شوم ...


کنار پنجره ی خوشبو


که از آن بوی خوب دعا می آید


من هم دست هایم را بالا بگیرم


چشم هایم را ببندم


و فقط